### Часть II )Базовый уровень(

#### ايرانگردی

#### ايرانزمين

سه ھزار سال پيش گروھی از مردم آريايىنژاد سرزمين کوھستانی اورال را رھا
کردند و به سوی ايران سرازير شدند.مىتوان گفت ايران يگانه کشوری است که در
سه ھزار سال تاريخ خود توانست مرزھا، زبان، آيين و فرھنگ خود را نگھدارد و
در برابر يورش‌ھای پی در پی بيگانگان ماننده يونانيان، تورانيان، تازيان،
ترکان و مغولان ايستادگی کند.

ايران با ٧ کشور: آذربايجان، ارمنستان، آفغانستان، پاکستان، ترکيه،
ترکمنستان و عراق مرز زمينی و با ٧ کشور:امارات، بحرين، عمان، قطر، کويت،
عربستان و روسيه مرز دريايی دارد.

ايران تنھا سرزمينی است که ھميشه مى‌توان چھار فصل سال را باھم در يک روز
ديد. برای نمونه اگر در شھر بازرگان دمای ھوا 20 درجه پايين صفر است در
ھمان روز دمای ھوا درشھر کيش 20 درجه بالای صفر خواھد بود.

#### 

کشور ايران 30 استان دارد. آمار مردم ايران 70 مليون تن است. روزانه بسياری
از ايرانگردان از 4 راه به ايران سفرمى‌کنند.

يک: از راه ھوا وارد فرودگاه شھرھای تھران، اصفھان، شيراز مى‌شوند.

دو: از راه راه آھن، از خليج فارس تا تھران، از اروپا تا تھران، ازآسيای
ميانه تا تھران و از قفقاز تا تھران.

سه: از راه زمين، با اتوبوسھای ايرانی مانند ايرانپيما، خاورپيما و
گيتى‌پيما که در بسياری از کشورھای اروپا و آسيا نمايندگی دارند.

چھار: از راه دريا ايران چندين بندر در کناره دريای خزر )انزلی ونوشھر( و
در کناره خليج فارس )خرمشھر و بوشھر( دارد.

سفر خوش!

#### يک گفتگوی تلفنی

  --------- ---------------------------------------------------------------------------------------------------------
  تمارا:    روزخوش، کنسولی ايران؟
  کارمند:   بله، بفرماييد.
  تمارا:    خواھش مى‌کنم بفرماييد برای گرفتن ويزا به ايران چه چيزی نياز است؟
  کارمند:   برای شھروندان کشور روسيه گذرنامه،2 عکس 3×4 )سه در چھار(، 50 دلار ھزينه ويزا و پرکردن فرم در خواست ويزا.
  تمارا:    سپاسگزارم.
  --------- ---------------------------------------------------------------------------------------------------------

#### تمارا در دفتر ايرانگردی

+-----------------------------------+-----------------------------------+
| تمارا:                            | روز خوش و خسته نباشيد.            |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| کارمند دفتر:                      | روزتان خوش، بفرماييد خواھش        |
|                                   | مى‌کنم.                           |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| تمارا:                            | من از روسيه آمدم و دوست دارم با   |
|                                   | راھنمايی شما ايرانگردی کنم.       |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| کارمند دفتر:                      | خيلی خوش آمديد، برای ھرگونه       |
|                                   | ھمکاری آماده ھستيم.               |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| تمارا:                            | من 10 روز در ايران خواھم بود و در |
|                                   | اين سفر مى‌خواھم از جاھای ديدنی   |
|                                   | ايران بازديد کنم.                 |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| کارمند دفتر:                      | شما دوست دارد با گروه يا تنھا     |
|                                   | ايرانگردی کنيد؟ زيرا ھزينه گردش   |
|                                   | گروھی کمتر است.                   |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| تمارا:                            | گروھی.                            |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| کارمند دفتر:                      | نخستين برنامه ما، گردشگاه ورزشی   |
|                                   | ديزين است که بھترين و بزرگترين    |
|                                   | گردشگاه کوھستانی و اسکی روی يخ در |
|                                   | جھان است.                         |
|                                   |                                   |
|                                   | دومين برنامه: بازديد از موزه فرش  |
|                                   | تھران و آشنايی با روش قالى‌بافی و |
|                                   | گفت و گو با کارشناسان اين ھنر     |
|                                   | باستانی.                          |
|                                   |                                   |
|                                   | سومين برنامه: پرواز گروھی به شھر  |
|                                   | اصفھان خواھد بود و در اين سفر سه  |
|                                   | روزه، گروه ما دو شب در مھمانخانه  |
|                                   | پارس خواھد ماند و از کاخ چھل      |
|                                   | ستون، ميدان نقش جھان و از چندين   |
|                                   | پل باستانی اين شھر بازديد خواھد   |
|                                   | کرد.                              |
|                                   |                                   |
|                                   | چھارمين برنامه: پرواز گروھی به    |
|                                   | شھر شيراز که در اين سفر از شھرھای |
|                                   | باستانی تخت جمشيد، پاسارگاد و نقش |
|                                   | رستم بازديد خواھيد کرد. پس از     |
|                                   | ماندن يک شب در مھمانخانه ساسان به |
|                                   | تھران باز خواھيد گشت.             |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| تمارا:                            | برنامه خوبی است. خواھش مى‌کنم     |
|                                   | بفرماييد ھزينه اين 4 برنامه اير   |
|                                   | انگردی چند تومان مى‌شود؟          |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| کارمند دفتر:                      | 150 ھزار تومان. ياد آوری مى‌کنم   |
|                                   | که دفتر ما در ھمه شھرھای ايران    |
|                                   | نمايندگی دارد.                    |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| تمارا:                            | بفرماييد اين گذرنامه و اين ھم     |
|                                   | ھزينه سفر.                        |
+-----------------------------------+-----------------------------------+

####  تهران

تهران، پایتخت ایران و بزرگترین شهر این کشور است.

تهران در سال 1۷۹۶ م (میلادی) پایتخت این کشور شد و پیش از این تنها یک
روستا بود.

تهران میان کوه و کویر جای دارد. در شمال تهران کوههای بلند البرز و
بلندترین آنها کوه دماوند است. دمای هوای تهران در زمستان تا صفر و در
تابستان تا ۳۰ درجه بالای صفر می‌رسد. هوای تهران خشک است. آب لوله‌کشی شهر
پاک و خوشمزه است و می‌توان آن را نوشید.

آمار مردم تهران 1۰ ملیون تن است. یادبود آزادی در میدان آزادی نماد شهر
تهران است. در این یادبود، موزه، سینما، رستوران، کتابخانه و تالار سخنرانی
جای دارند.

شهر تهران 1۰۰ سینما ۴۷، موزه ۲۰، تماشاخانه و ۶۲ مهمانخانه ۲ تا ۵ ستاره
دارد.

#### یک روز در تهران

مارینا نخستین بار به تهران پرواز می‌کند. او زبان فارسی را خوب می‌داند،
هم خواندن و هم نوشتن. او به تهران می‌رود تا از نمایشگاه خوشنویسی بازدید
کند. او هنردوست است. پس از فرود هواپیما و پس از گذشتن از نوارمرزی به سوی
ایستگاه اتوبوس می‌رود، سوار اتوبوس می‌شود و در ایستگاه مهمانخانه پارت
پیاده می‌شود.

مارینا چند روز پیش از مسکو با مهمانخانه تماس گرفت و برای خودش جا رزرو
کرد. او در اتاق خودش کمی دراز کشید، دوش گرفت سپس دوربین فیلمبرداری خود
را همراه با نقشه شهر تهران برداشت و به سوی نمایشگاه رفت.

او خیلی زود نمایشگاه را پیدا کرد. در این نمایشگاه مارینا با چندین
خوشنویس آشنا شد و از کارهای هنری و زیبای آنان فیلمبرداری کرد.

#### در دفتر هواپیمایی

  --------- --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
  یوری:     ببخشید، من می‌خواهم به شهر کرمان پرواز کنم. خواهش می‌کنم مرا راهنمایی کنید.
  کارمند:   شما نخست باید با پرواز شماره ۷۵۷ هواپیمایی هما به تهران سپس از تهران با پرواز شماره ۸11 هواپیمایی آسمان به کرمان پرواز کنید.
  یوری:     آیا می‌توانم هر دو بلیت را در اینجا بخرم؟
  کارمند:   نه. شما می‌توانید بلیت مسکو - تهران از ما و بلیت تهران-کرمان را از دفتر هواپیمایی آسمان در فرودگاه تهران بخرید.
  یوری:     پس خواهش می‌کنم بلیت مسکو - تهران را برایم بنویسید و یک جا در پرواز تهران - کرمان برایم رزرو کنید.
  کارمند:   تاریخ رفت و برگشت را بفرمایید.
  یوری:     پرواز مسکو - تهران در روز سه‌شنبه ۲1 ماه مارس وپرواز تهران- کرمان در همان روز. تاریخ برگشت پس از یک هفته و در روز سه‌شنبه ۲۸ ماه مارس خواهد بود.
  کارمند:   خواهش می‌کنم گذرنانه خودتان و ۳۵۰ دلار بهای بلیت.
  --------- --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

#### در هواپیما

  ----------- ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
  مهماندار:   خواهش می‌کنم کمربندهای ویژه پرواز را ببندید. هواپیما آماده پرواز است. خلبان هواپیما بهرام سامانی و کمکخلبان پرویز زمانی.
  یوری:       ببخشید، آیا سیگار کشیدن در هواپیما آزاد است؟
  مهماندار:   نه. آزاد نیست.
  مهماندار:   شما چه دوست دارید بنوشید : آبمیوه، چای، قهوه، آبجو؟
  یوری:       قهوه پر رنگ و بی‌شکر خواهش می‌کنم.
  مهماندار:   خوراک گرم چه دوست دارید : شیرین پلو، سبزی پلو؟
  یوری:       شیرین پلو.
  مهماندار:   مهمانان و همشهریان گرامی، هواپیمای ما بزودی در فرودگاه تهران می‌نشیند. خواهش می‌کنم در جای خودتان بنشینید و کمربندهای ویژه را ببندید.
  یوری:       از مهمان‌نوازی شما سپاسگزارم.
  مهماندار:   خوش آمدید، خدا نگهدار.
  ----------- ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

#### در فرودگاه

  ------------------ ---------------------------------------------------------------------------------
  یوری:              ببخشید، دفتر هواپیمایی آسمان کجا است؟
  کارمند فرودگاه :   در ساختمان شماره. ۲ از راهرو بگذرید، دست راست، اتاق چهارم.
  یوری:              خسته نباشید، نام من یوری رمانوف. من برای پرواز امشب تهران - کرمان جا رزرو کردم.
  کارمند دفتر:       آری، نام شما هست. به پرواز شما ۳ ساعت مانده است.
  یوری:              بهای بلیت چند است؟
  کارمند دفتر:        ۵۰ هزار تومان.
  یوری:              بفرمایید آیا می‌توانم بهای بلیت را به دلار پرداخت کنم؟
  کارمند دتر:        نه. شما می‌توانید از بانک روبه‌رو تومان بخرید.
  یوری:              در ورودی به هواپیما کدام است؟
  کارمند دفتر:       در شماره،۳ تابلوی کرمان در بالای در آویزان است.
  یوری:              از راهنمایی شما سپاسگزارم.
  کارمند دفتر:       همیشه خوش آمدید.
  ------------------ ---------------------------------------------------------------------------------

#### دریاچه ارومیه

دریاچه ارومیه 1۴۰ کیلومتر درازا ۵۰، کیلومتر پهنا و 1۶ متر ژرفا دارد.
ارومیه یکی از شورترین دریاچه‌های جهان است و برای همین هیچ جانداری در این
دریاچه زنذگی نمی‌کند. در کناره‌های این دریاچه گیاهان نمک دوست زندگی
می‌کنند. لجن و آب دریاچه برای درمان بیماریهای پوست و دردهای استخوان
بسیار سودمند است.

دریاچه ارومیه ۵۶ جزیره دارد. در پیرامون دریاچه جانوران بسیاری مانند خرس،
گرگ، پلنگ، آهو، خوک، روباه و خرگوش و پرندگان بسیاری مانند اردک، پلیکان،
فلامینگو ومرغ ماهیخوار زندگی می‌کنند.

#### گردش و درمان

ریچارد شهروند کشور انگلستان است. او هر سال یک بار به ایران سفر می‌کند.
ریچارد بیشتر برای درمان به ایران می‌آید. او به درد استخوان پا گرفتار
است. او می‌گوید آب و لجن دریاچه ارومیه بهترین دارو برای درمان درد پای او
است.

ریچارد هر تابستان به کناره دریاچه ارومیه می‌آید. او می‌گوید : این سفر
برای من هم گردش و هم آسایش است. او هر روز در کناره دریاچه دراز می‌کشد و
لجن را به خود می‌مالد سپس در آب شور دریاچه شنا می‌کند.

او گاهی به چشمه‌های آبگرم که نزدیک دریاچه هستند می‌رود، در درون چشمه
می‌نشیند و با مردم همنشین خود به زبان فارسی گفتوگو می‌کند.

#### در ایستگاه راه آهن

  ----------- ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
  پیتر:       ببخشید، باجه‌های بلیت‌فروشی کجا است؟
  رهگذر:      در همین ساختمان، از پله‌ها بالا بروید، دست راست.
  باربر:      ببخشید آقا، بارتان را بدهید ببرم.
  پیتر:       نه، نه، سنگین نیست، خودم می‌برم.
  بلیتفروش:   بفرمایید آقا، شما بلیت خواستید؟
  پیتر:       بله. یک بلیت به شهر ارومیه، خواهش می‌کنم.
  بلیتفروش:   راه آهن تا شهر ارومیه نمی‌رسد. شما می‌توانید بلیت تهران-تبریز بخرید و در ایستگاه دریاچه پیاده شوید و از آنجا با اتوبوس به شهر ارومیه برسید.
  پیتر:       از این سر تا آن سر دریاچه راه دراز است؟
  بلیتفروش:   نه. کوتاه است. اتوبوس از راه میان دریاچه می‌گذرد.
  پیتر:       پس، یک بلیت در کوپه واگن درجه یک بنویسید، خواهش می‌کنم.
  بلیتفروش:   ترن شماره،1۷ واگن شماره،۳ کوپه شماره،۷ صندلی شماره.۲
  ----------- ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

#### در راه

  ------------------------ ----------------------------------------------------------------------------------
  پیام‌رسان (با بلندگو):   شهروندان و مهمانان گرامی، ترن شماره 1۷ تهران-تبریز در سکوی شماره ۵ خواهد ایستاد.
  مهماندار واگن:           این رختخواب و ملافه شما است. اگر فرمایش دارید این دگمه را فشار دهید.
  پیتر:                    خواهش می‌کنم هرگاه به دریاچه ارومیه رسیدیم مرا آگاه کنید.
  مهماندار واگن:           نگران نباشید. هر گاه نزدیک شدیم به شما می‌گویم.
  همسفر 1:                 خواهش می‌کنم چمدان خود را در زیر صندلی بگذارید.
  همسفر 2:                 هوا گرم است، پنجره را کمی به پایین بکشید.
  همسفر 3:                 بزودی هواکش روشن می‌شود.
  پیتر:                    ببخشید دمای هوا در شهر ارومیه چند درجه است؟
  همسفر 3:                 ۲۰ درجه بالای صفر است. ارومیه از تهران خنکتر است.
  همسفر 2:                 اگر ۲۰ درجه زیر صفر هم برسد، آب دریاچه یخ نمی‌بندد.
  ------------------------ ----------------------------------------------------------------------------------

#### کنار دریاچه

  --------- --------------------------------------------------------------------------------------------------------------
  پیتر:     بفرمایید تا شهر ارومیه چه جوری می‌شود رفت؟
  رهگذر:    اتوبوس هست، تاکسی ویژه هست، لنج هست.
  پیتر:     کرایه تاکسی ویژه چند است؟
  رهگذر:     4000 تومان.
  پیتر:     ببخشید این تپه‌های کوچک سفید رنگ چیستند؟
  راننده:   نمک. نمک دریاچه برای فروش در بازار.
  پیتر:     شما آذری هستید؟
  رانده:    نه، من کرد هستم. در ارومیه نژادهای گوناگون مانند آذری‌ها، کردها، آشوری‌ها، ارمنی‌ها و فارس‌ها زندگی می‌کنند.
  پیتر:     پس شهر ارومیه کلیسا دارد؟
  راننده:   آری. چندین کلیسای نو و باستانی و همچنین مسجد و آتشکده.
  پیتر:     فردا یکشنبه است. برنامه من بازدید از کلیسا خواهد بود.
  --------- --------------------------------------------------------------------------------------------------------------

#### خانواده

#### خانواده من

من در یک خانواده ایرانی زندگی می‌کنم. پدربزرگ و مادربزرگ من هردو
بازنشسته هستند. آنها خانه‌نشین هستند و خیلی کم از خانه بیرون می‌روند.
پدر من دندانساز است و یک آزمایشگاه دندانسازی دارد. مادرم آرایشگر است و
در یک آرایشگاه زنانه کار می‌کند. خواهرم پرستار است. او با شوهرش در یک
خانه جداگانه زنذگی می‌کند. شوهر خواهرم یک مغازه گل‌فروشی دارد. ما
مهمان‌نوازی را دوست داریم و خودمان نیز دوست داریم به مهمانی دیگران
برویم.

ایرانیان می‌گویند : مهمان دوست خدا است. بستگان من همیشه به همدیگر کمک
می‌کنند و از زندگی همدیگر آگاه هستند و برای همین اگر کسی بیمار، گرفتار
یا تنگدست شد همه ما به او کمک می‌کنیم.

#### روز آشنایی

نام من آرمان است. من ۲۴ ساله هستم. یک ماه پیش در یک فروشگاه خواربارفروشی
با یک دختر زیبا به نام آرزو آشنا شدم. ما با هم گفتگو کردیم و شماره تلفن
همدیگر را نوشتیم. من آرزو را دوست دارم و برای همین یک هفته پیش من با
خانواده خودم به خواستگاری او رفتم.

در این مهمانی خانواده من با خانواده آرزو دوست و آشنا شد. به زودی انگشتر
نامزدی را به دست همدیگر می‌کنیم. ما سال آینده باهم پیوند زنا شویی خواهیم
بست. خریدن خانه بردوش خانواده پسر و خریدن نیازهای خانه مانند یخچال،
اجاق، تختخواب، فرش و\... بردوش خانواده دختر خواهد بود.

مادران ما گفتند : اگر می‌خواهید درزندگی خودتان خوشبخت شوید باید همیشه به
سخنان یکدیگر ارزش بدهید. همیشه خوش گفتار، خوش رفتار و خوش پندار باشید.

#### دیداری تازه

  -------- --------------------------------------------
  فرشید:   به به، باور نمی‌کنم، فرهاد جان!
  فرهاد:   وای خدای من، فرشید! صد سال به این سالها!
  فرشید:   آری. ده سال گذشت.
  فرهاد:   به یاد آن سال‌های شیرین در دبیرستان.
  فرشید:   خوب، بگو، چه کار می‌کنی ؟ کجا کار می‌کنی؟
  فرهاد:   من یک مغازه کوچک نوشتافزار دارم.
  فرشید:   و من دبیرهنر در هنرستان هنرهای زیبا هستم.
  فرهاد:   آفرین، آفرین، خوب بگو زن و بچه داری؟
  فرشید:   نه، تنها زندگی می‌کنم.
  فرهاد:   چرا ؟ هنوز همسر دلخواه خودت را پیدا نکردی؟
  فرشید:   نامزد دارم. خودت چی؟ خانواده داری؟
  فرهاد:   آری. دو دختر و دو پسر دارم!
  فرشید:   برای تو و خانوادهات آرزوی خوشبختی دارم.
  -------- --------------------------------------------

#### گفتگوی تلفنی

  -------- --------------------------------------------------------------------
  سایه:    ژاله جان!
  ژاله:    سایه جان، کجا هستی؟ چرا تماس نمی‌گیری؟
  سایه:    مرا ببخش. کمی گرفتار آزمون پایان سال بودم. خودت خوب هستی؟
  ژاله:    من خوب هستم و دلم برایت تنگ شده.
  سایه:    ژاله جان، روز پنجشنبه جشن زادروز من است.
  ژاله :   آری. آری یادم هست و فراموش نکردم.
  سایه:    خواهش می‌کنم در این جشن مهمان ما باشید.
  ژاله:    من برایت یک مژده آماده خواهم کرد.
  سایه:    بهترین مژده برای من، دیدن و گفتگو کردن با دوستان خوب و مهربان است.
  ژاله:    سایه جان، جشن در خانه یا در تالار پذیرایی خواهد بود؟
  سایه:    در خانه خودمان، هفت شب، دیر نکنی.
  ژاله:    من زودتر می‌آیم و در کار خانه به تو کمک خواهم کرد.
  -------- --------------------------------------------------------------------

#### برو زن بگیر!

  ------- --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
  مادر:   پسرم کجا می‌روی؟
  پسر:    با دوستانم به استخر می‌روم.
  مادر:   کدام استخر! امروز با هم به خواستگاری می‌رویم.
  پسر:    کدام خواستگاری! مادر جان، من صد بار به تو گفتم که زن نمی‌گیرم.
  مادر:   تا کی می‌خواهی تنها زندگی کنی، بزودی سی ساله می‌شوی.
  پسر:    هرگاه پولدار شدم زن می‌گیرم.
  مادر:   اگر تا پنجاه سالگی پولدار نشدی، آن گاه چه؟
  پسر:    زندگی آدم از چهل سالگی آغاز می‌شود!
  مادر:   و زندگی من پایان می‌رسد!
  پسر:    خدا نکند مادر جان. خدا به شما تندرستی بدهد.
  مادر:   من می‌خواهم نوه خودم را ببینم و بزرگ کنم.
  پسر:    مادر جان، شما سی سال رنج کشیدید و مرا بزرگ کردید. اکنون می‌خواهید سی سال دیگر نیز نوه خود را بزرگ کنید، مگر خسته نشدید!؟
  ------- --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

#### بیآ شوهر کن!

  ------- ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
  مادر:   دخترم، چرا هرگاه خواستگار می‌آید پاسخ (نه) به او می‌دهی؟
  دختر:   زیرا همسر آینده خودم را در میان آنها نمی‌بینم.
  مادر:   تا کنون بیست خواستگار آمدند، هیچ کدام مرد آینده تو نبود؟ همیشه بهانه می‌آوری، این خواستگار خیلی لاغر است، دیگری خیلی چاق است، خواستگار امروز خوش اندام بود. چرا باز هم پاسخ (نه) به مهمانان دادی؟
  دختر:   خودرو ندارد!
  مادر:   مگر تو می‌خواهی زن خودرو شوی؟
  دختر:   من از اتوبوس سواری خسته شدم. می‌خواهم با خودرو شوهرم رفتآمد کنم.
  مادر:   پس تو دنبال راننده می‌گردی، نه همسر آینده.
  دختر:   خواستگار باید سه چیز داشته باید : سرمایه، خانه، خودرو.
  مادر:   هنگامی که من همسر پدر تو شدم، پدر تو هیچ نداشت ولی آدم خوبی بود و برای همین ۲۵ سال است که با هم زندگی می‌کنیم و جدا نشدیم.
  ------- ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

#### یک گردش کوتاه

هنگامی که یک خانواده ایرانی می‌خواهد به یک گردش کوتاه برود، سواره یا
پیاده، به پارک، جنگل یا نمایشگاه، همیشه نیازهای گردش بویژه خوردنی و
نوشیدنی را با خود به همراه می‌برد.

هرچه فرزندان خانواده بیشتر باشند، بار بیشتر و سنگینتر است.

رفتن به رستوران یا خریدن ساندویچ از خوراک‌فروشی نیاز نیست. مادر، همه چیز
را در خانه آماده می‌کند و هنگام بیرون رفتن بار را میان فرزندان خود پخش
می‌کند.

فرزند بزرگتر بار سنگینتر را با خود می‌برد و فرزند کوچکتر بار سبکتر را.
نیازهای گردش مانند سماور، دیگ پر از برنج، دیگ پر از خورشت، نان، قاشق،
چنگال، چاقو، بشقاب، چای، قند، دستمال، سفره و فرش. جای گردشگاه برای
خانوادهها یکسان است : نمایشگاه کتاب، کامپیوتر و\... هنگام نیمروز سفرهها
را روی چمن پهن می‌کنند و کنار همدیگر می‌نشینند.

#### سرنوشت

سال نو نزدیک بود. دو همسر جوان که یکدیگر را خیلی دوست داشتند خواستند تا
هنگام فرا رسیدن سال نو به یکدیگر مژده بدهند ولی هیچیک از آن‌ها پول
نداشت. هریک اندیشید که اگر بهترین و باارزشترین چیزی که دارد بفروشد
میتواند همسر خود را شاد کند.

تنها چیز باارزشی که پسر جوان داشت یک ساعت جیبی بود و تنها چیز باارزشی که
دختر جوان داشت موی بلند و زیبایش بود. پسر جوان ناچار شد ساعت جیبی خود را
در بازار بفروشد تا پولی بدست آورد.

در همان روز دختر جوان نیز ناچار شد موی بلند خودش را به گیسوباف بفروشد.
در این هنگام پسر جوان یک شانه زیبا برای موی همسرش می‌خرد و دختر جوان یک
زنجیر زیبا برای ساعت شوهرش!

افسوس که نه دختر از این شانه سود برد زیرا مو نداشت و نه پسر از این زنجیر
سود برد زیرا دیگر ساعت نداشت.

#### پدر و مادر

  ------ -------------------------------------------------
  مرد:   سپیده جان، بچه گریه می‌کند.
  زن:    چرا به من می‌گویی، مگر تو پدر نیستی؟
  مرد:   من که شیر ندارم به بچه بدهم!
  زن:    بچه را بغل کن و با او بازی کن.
  مرد:   بغلش کردم. آرام نمی‌شود. گمان می‌کنم گرسنه است.
  زن:    شیشه شیر روی میز است. کم کم به او بده.
  مرد:   شیر مادر استخوان کودک را سفتتر می‌کند.
  زن:    در گهواره بگذار و آن را تکان بده.
  مرد:   نه. آرام نمی‌شود. ما درش را می‌خواهد.
  زن:    ببین خیس نیست.
  مرد:   نه، خشک است.
  زن:    برایش آواز بخوان شاید آرام شود.
  مرد:   اگر چه آواز من درد او را درمان نمی‌کند.
  ------ -------------------------------------------------

#### خانه‌داری

در گذشته و در نسل پیشین کار خانه‌داری بیشتر و سختتر از امروز بود. در
گذشته زن خانه‌دار همیشه با دست کار می‌کرد : جارو کردن، رخت شستن، آب گرم
کردن و\... همچنین در گذشته شمار فرزندان در خانواده گاهی بیشتراز 1۲ فرزند
می‌رسید و آموزش و پرورش آنان کار آسانی نبود. و برای همین زن خانه‌دار
همیشه گرفتار کار خانه‌داری و بچه‌داری بود.

امروز رخت را دستگاه‌رخت شویی می‌شوید، پلو را پلوپز می‌پزد، آب را
آب‌گرمکن گرم می‌کند، جارو را جاروبرقی انجام می‌دهد. همچنین مادران امروز
بیشتر از ۲ فرزند ندارند و برای همین کار خانه آسانتر و سبکتر است.

امروز هم در روسیه و هم در ایران زنان در کنار مردان در همه سازمان‌های
کشوری کار می‌کنند.

#### زن و شوهر!

  ---------- -----------------------------------------------------------------------------
  فریبا:     فریدون جان، فردا جشن است. بچه‌ها می‌پرسند : فردا کجا برویم؟ برنامه ما چیست؟
  فریدون :   اگر فردا آفتابی باشد به پارک می‌رویم و اگر بارانی باشد به سینما.
  فریبا:     از دیدگاه من بهتر است به مهمانی برویم. بازدید از دوستان و بستگان.
  فریدون :   ولی بچه‌ها دوست دارند بازی کنند.
  فریبا:     پسردایی من همیشه تماس می‌گیرد و می‌پرسد چرا به مهمانی او نمی‌رویم.
  فریدون :   در آغاز نزد پسردایی می‌رویم سپس همراه او گردش خواهیم کرد.
  فریبا:     خواهرم می‌گوید در پارک لاله برنامه نمایش سیرک نیز هست.
  فریدون :   سیرکبازان از کدام کشور آمدند؟
  فریبا:     از روسیه، برای نمایش پنج روزه.
  فریدون :   برای بچه‌ها این یک مژده است.
  فریبا:     فراموش نکن که یک بسته شیرینی برای پسردایی بخریم.
  ---------- -----------------------------------------------------------------------------

#### دوست کیست

دو دوست در یک جنگل با هم راه می‌رفتند. ناگهان یک خرس را دیدند که به سوی
آنها می‌آید. یکی از آنها همین که خرس را دید از ترس گریخت و به بالای یک
درخت رفت و پناه گرفت. دومی ناچار شد، روی زمین دراز بکشد و خود را به مردن
بزند. همین که خرس رسید، سر و گوش او را بو کرد و گمان کرد که مرده است.

همین که خرس دور شد، آن دوست که روی زمین دراز کشیده بود برخاست و خود را
تکان داد. دومی نیز از بالای درخت پایین آمد و خنده کنان پرسید: دوست گرامی
چه شد؟ گویا بسیار ترسیدی؟ خرس به گوش تو چه گفت؟ خرس گفت\" : پستترین آدم
کسی است که دوست خود را در هنگام سختی و گرفتاری تنها می‌گذارد و
می‌گریزد\".

#### کار و هنر

#### کار و هنر

کسی که تنها با دست کار می‌کند، کارگر است؛ کسی که هم با دست و هم با مغز
کار می‌کند، سازنده است؛ کسی که هم با دست هم با مغز و هم با دل کار
می‌کند، هنرمند است.

هنگامی که شما روبروی یک ساختمان زیبا می‌ایستید و آن را تماشا می‌کنید، با
خود می‌گویید : به به، آفرین، تنها یک هنرمند می‌تواند چنین بسازد.

هنرمند، کار را زیباتر می‌کند و به آن ارزش می‌دهد. هنرمند شب و روز در
باره کار خودش می‌اندیشد. او دلبند کار خودش است گویا با کارش پیوند همسری
می‌بندد. کار هنرمند باید زیبا، هماهنگ، تمیز و دلپسند باشد.

اگر می‌خواهید در کارتان پیشرفت کنید همیشه و همیشه با دست خود، مغز خود و
دل خود کار کنید و هرگزوهرگز در کار خود تنبلی نکنید زیرا تنبلی شاگرد
بدبختی است.

#### کارمند

من در یک سازمان کار می‌کنم. این سازمان دارای چندین بخش و هر بخش چندین
دفتر. من کارمند بخش بایگانی هستم. اتاق من پر از پرونده است.

هنگامی که شما وارد ساختمان ما می‌شوید، روبرو شما اتاق پذیرش است که در آن
دو کارمند کار می‌کنند.

دومین اتاق، دفتر پیام‌رسانی است که در آن نیز دو کارمند کار می‌کنند و به
یکایک تلفن‌های مردم پاسخ می‌دهند و آنان را راهنمایی می‌کنند.

سومین اتاق، دفتر منشی سازمان است، او نامه‌های رسیده به سازمان را دریافت
می‌کند و نامه‌های سازمان را برای فرستادن آماده می‌کند.

چهارمین اتاق، دفتر سخنگوی سازمان است. او روزنامهنگار است و یکایک
رویدادهای روزانه سازمان را یادداشت می‌کند و در هنگام نیاز به رسانه‌های
گروهی گزارش می‌نویسد. دفتر دستیار وسرپرست سازمان در کنار یکدیگر هستند.

#### در کارخانه

+-----------------------------------+-----------------------------------+
| گزارشگر:                          | بینندگان گرامی، امروز با آقای     |
|                                   | گیلانی سرپرست کارخانه خودروسازی   |
|                                   | \"ایران خودرو\" گفتگو می‌کنیم.    |
|                                   |                                   |
|                                   | --- روز خوش و خسته نباشید.        |
|                                   | بفرمایید این کارخانه چند کارگاه   |
|                                   | دارد؟                             |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| سرپرست:                           | این کارخانه هفت کارگاه دارد :     |
|                                   | کارگاه نقشه‌کشی، آهنبری، جوشکاری، |
|                                   | برقکاری، چرخسازی، چرمدوزی و       |
|                                   | رنگکاری.                          |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| گزارشگر:                          | چند تن در این گروه کار می‌کنند؟   |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| سرپرست:                           | ۵۰۰ کارگر ۲۰، کارشناس 1۰ نقشه‌کش  |
|                                   | و ۲۰ کارمند.                      |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| گزارشگر:                          | چند گونه خودرو می‌سازید؟          |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| سرپرست:                           | دو گونه : باری و سواری.           |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| گزارشگر:                          | سوخت این خودروها چیست؟            |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| سرپرست:                           | بنزین و گاز.                      |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| گزارشگر:                          | چند نمایندگی در ایران دارید؟      |
+-----------------------------------+-----------------------------------+
| سرپرست:                           | ۶۰۰ نمایندگی.                     |
+-----------------------------------+-----------------------------------+

#### پنج پند از بزرگمهر

  --------- --------------------------------------------
  پرسیدم:   چه چیز است که همیشه و همه جا شایسته است؟
  گفت:      به کار خود سرگرم بودن.
  پرسیدم:   در جوانی و در پیری چه کار بهتر؟
  گفت:      در جوانی دانشآموختن و در پیری به کار بردن.
  پرسیدم:   کار به کوشش است یا به سرنوشت؟
  گفت:      کوشش سرنوشت را می‌سازد.
  پرسیدم:   چه کنم تا مردمان مرا دوست دارند؟
  گفت:      ستم نکن و دروغ نگو.
  پرسیدم:   از چه چیز دور باشم؟
  گفت:      از شوخی کردن با بی‌فرهنگان.
  --------- --------------------------------------------

#### ارزش دست

آیا تا کنون از خود پرسیدید که چرا ارزش کار دستساز بالاتر از کار ماشینی
است؟ چرا ارزش فرش دستباف چندین برابر فرش ماشینی است؟ چرا ارزش کفش دستدوز
دو برابر کفش ماشینی است؟

گاهی کار دست در موزهها نگهداری می‌شود و چندین نگهبان از آن نگهبانی
می‌کنند. زیرا ارزیابی کار دست دشوار است.

تندیس پیکرتراشان، پرتره نقاشان، دستنویس نویسندگان، دستباف بافندگان
و\....

آیا شما می‌توانید به این پرسش پاسخ دهید؟

از دیدگاه من آدم جان خود را به کار می‌بخشد. در دستان آدم راز زندگی پنهان
است.

هر پدیدهای که شما با دست خودتان می‌سازید، رفتار و سرگذشت شما را نشان
می‌دهد و بازگو می‌کند.

#### کارگردان

من یک کارگردان هستم. از سال 1۹۷۰ تا کنون من در هنر فیلمسازی کار می‌کنم.
گاهی خودم فیلمنامه می‌نویسم و گاهی فیلمنامه‌نویس. هنگام فیلمبرداری گروه
ما در میدان آماده می‌شوند : من، فیلمبردار، نورپرداز، چهرهپرداز،
صدابردار، بازیگران و چندین کارگر برای کمک به گروه.

پس از آماده شدن فیلم آن را به آهنگساز می‌دهم. آهنگساز نخست فیلم را
می‌بیند سپس برپایه آن آهنگ می‌سازد.

من تا کنون در چندین جشنواره جهانی تندیس دریافت کردم. از دیدگاه من ساختن
فیلم همانند نوشتن کتاب است. شما سر تا سر فیلم را در زمان دو ساعت تماشا
می‌کنید ولی آیا می‌دانید که برای همین دو ساعت نمایش چندین تن ماه‌ها کار
و کوشش کردند. همچنین یک نویسنده چندین ماه و شاید چندین سال روی یک کتاب
کار می‌کند تا آن را به پایان برساند و یک خواننده در زمان دو ساعت
می‌تواند همه کار و کوشش نویسنده را بخواند.

#### راز پیشرفت

  ---------- --------------------------------------------------------------------------
  خریدار:    ببخشید، این یخچال ساخت کجا است؟
  فروشنده:   ساخت کشور چین است.
  خریدار:    ساخت کشور ژاپن هست؟
  فروشنده:   هست ولی نرخ آن دو برابر است.
  خریدار:    یخچال چینی ارزان است ولی می‌ترسم بیش از ۲ سال کار نکند.
  فروشنده:   اگر از کار افتاد در کشور ما نمایندگی دارد.
  خریدار:    مغز ژاپنی‌ها بهتر کار می‌کند و برای همین نرخ یخچال ساخت ژاپن گرانتر است.
  فروشنده:   مزد کارگر در چین کم است و برای همین کالای چینی ارزانتر است.
  خریدار:    سخن راست همیشه تلخ است.
  فروشنده:   یخچال ساخت کشور کره نیز هست.
  خریدار:    مغز کره‌ای‌ها کمی بهتر از چینی‌ها کار می‌کند!
  ---------- --------------------------------------------------------------------------

#### کار و آگهی

  --------------- -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
  پیمان:          من در پی آگهی شما در روزنامه آمدم.
  منشی:           برای چه کاری؟
  پیمان:          کارشناس فروش.
  منشی:           شناسنامه و پایاننامه آموزشگاه با خود آوردید؟
  پیمان:          آری.
  منشی:           این فرم را بگیرید، پشت میز بنشینید و آن را پر کنید.
  کارمند پذیرش:   چند سال پیشینه کار دارید؟
  پیمان:          ۵ سال.
  کارمند پذیرش:   در این ۵ سال چه یاد گرفتید؟
  پیمان:          یک: همیشه باید با خریدار خوش برخورد باشم. دو: به سخن او ارزش بدهم. سه : کاری کنم که همیشه از ما بخرد و جای دیگر نرود.
  --------------- -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

#### کار و آرمان

آیا کار روزانه شما همان سرگرمی شما است؟ اگر چنین است شما کار خود را دوست
دارید و اگر چنین نیست دیر یا زود شما دنبال کار دل‌پسند و دلخواه خودتان
خواهید رفت. هنگامی که فرهنگ نام‌آوران جهان را می‌خوانیم، می‌بینیم که هر
کدام از آنان توان و نیروی خود را به کار بردند و توانستند هم در زندگی خود
پیروز شوند و هم زندگی مردم جهان را بهتر کنند.

برای نمونه اگر زندگی‌نامه ادیسون را بخوانید می‌بینید که اتاق او
آزمایشگاه بود و او در همین اتاق کوچک سرگرم کار خودش بود و سرانجام توانست
به آرمان خودش برسد. او برای خریدن ابزار برای آزمایشگاه خود ناچار شد در
خیابان‌های شهر روزنامه بفروشد. بزودی توماس نه تنها نوآور و سرشناس شد
بلکه سرپرست یگانه کارخانه چراغ سازی جهان نیز شد. زیرا او کار خود را دوست
داشت.

همچنین اگر سرگذشت مهاتما گاندی را بخوانیم، او در جوانی برای رفتن به
آموزشگاه ناچار بود هر روز از رودخانه بگذرد زیرا روی آن پل نبود. او ناچار
بود روزی دو بار هنگام رفتن و هنگام برگشتن پس از گذشتن از رودخانه جامه
خود را درآورد، روی یک شاخه درخت آویزان کند تا خشک شود سپس به سوی
آموزشگاه یا به سوی خانه خود برود. نام گاندی، هم برای مردم جهان و هم برای
مردم هند جاودان ماند. امروزه همه جا نام او است : خیابان گاندی، میدان
گاندی، تندیس گاندی\....

نامآوران جهان همیشه زنده هستند و جاودان خواهند ماند.

#### کار و درآمد

  ------ -----------------------------------------------------------------------------------------------------
  پدر:   پسرم، تو اکنون 1۷ ساله هستی و باید کم کم کار آینده خودت را بدانی.
  پسر:   من می‌خواهم کار شما را دنبال کنم.
  پدر:   تو باید بدانی چه کاری را می‌توانی انجام بدهی؟
  پسر:   چه کنم تا نیروی درونی خودم را پیدا کنم؟
  پدر:   نیاکان ما گفتند : جوینده، یابنده است. باید جستوجو کنی.
  پسر:   مادرم می‌گوید : تو باید دنبال کار پول آور بروی.
  پدر:   تو باید کار خودت را خوب یاد بگیری و روز گسترش بدهی.
  پسر:   کدام کار : کار پر درآمد که دوستش ندارم یا کار کم درآمد که دوستش دارم.
  پدر:   از دیدگاه من کاری که دوستش داری بهتر است، زیرا در آغاز کم درآمد است ولی گام به گام پر درآمد می‌شود.
  پسر:   پس شما می‌گویید کار مانند همسر است و باید آن را دوست بداریم؟
  پدر:   آری. کار به تو ارزش می‌دهد و تو را می‌سازد.
  ------ -----------------------------------------------------------------------------------------------------

#### خوراک و پوشاک

#### در فروشگاه خواربارفروشی

امروزه فروشگاه‌های خواربارفروشی را هر شهری می‌توان دید. هر فروشگاه چندین
بخش دارد : یک : بخش نان‌فروشی که در آن شما می‌توانید نان خانگی و نان
ماشینی بخرید. دو : بخش گوشت که در آن گوشت گوسفند، گوشت گاو، گوشت مرغ
همچنین کالباس و سوسیس را می‌توان خرید. سه : در بخش شیر خواربار زیر را
می‌توان خرید : پنیر، سرشیر، شیر خام، شیر خشک، کره و ماست. چهار : بخش
روغن که در آن روغن کنجد، روغن بادام، روغن زیتون و روغن آفتابگردان
می‌فروشند. پنج : بخش ماهی که در آن ماهی کنسرو، ماهی تازه، ماهی شور، ماهی
خشک و خاویار می‌توان دید. شش : بخش خوراک نیمساخته که در آن کتلت،
لوله‌کباب، گوشت کوبیده، مرغ سرخ شده می‌فروشند. هفت : در بخش
شیرینی‌فروشی، آرد، مربا، قند، شک و کیک می‌فروشند. هشت: در بخش میوه،
آناناس، آلبالو، آلوسیاه، انار، انگور، انجیر، پرتقال، گلابی، گیلاس، خرما،
سیب، موز و هلو را می‌توان خرید. نه : بخش آجیل‌فروشی، که در آن آجیل زیر
را می‌توان خرید : پسته، تخم هندوانه، تخم خربزه، گردو، فندق و بادام. ده :
بخش نوشابه که در آن آب بی‌گاز و گازدار، دوغ، آبمیوه و آبجو بی‌الکل
می‌فروشند.

نوش جان!

#### شام

  ----------- ----------------------------------------------------------------------
  پسر:        مادر جان، من گرسنه هستم، شام کی آماده می‌شود؟
  مادر:       بزودی. به خواهرت بگو سفره را پهن کند.
  دختر:       امشب شام ما چیست؟
  مادر:       برنج و خورشت فسنجان.
  پسر:        خورشت فسنجان از چه درست می‌شود؟
  مادر:       گوشت مرغ، گردوی کوبیده، رب انار.
  دختر:       من خورشت اسفناج را بیشتر دوست دارم. اسفناج آهن دارد.
  پسر:        و من شیرین پلو را بیشتر دوست دارم. زیرا در آن بادام، پسته و شکر هست.
  پدر:        پسرم، نان و نمک روی سفره بگذار.
  مادربزرگ:   ترشی یادت نرود.
  پدر:        بچه‌ها، پیش از خواب باید دندان‌های خود را بشویید.
  پسر:        من همیشه پیش از خواب یک دانه سیب می‌خورم.
  پدر:        و پیش از خوردن باید دست‌های خود را بشویید.
  ----------- ----------------------------------------------------------------------

#### در فروشگاه پوشاک

امروزه فروشگاه‌های پوشاک را در هر شهری می‌توان دید. هر فروشگاه چندین بخش
دارد:

یک: بخش پوشاک مردانه که در آن کت و شلوار مردانه، جوراب مردانه، زیرپوش،
کلاه، پیراهن (آستین بلند و آستین کوتاه)، کمربند، دستمال جیبی و چتر
مردانه می‌فروشند.

دو: بخش پوشاک زنانه که در آن کت و شلوار زنانه، دامن، کلاه، رو سری، شال
گردن، دستکش و چتر زنانه می‌فروشند.

سه: بخش خردسالان که در آن همه نیازهای کودکان 2-10 ساله را می‌توان خرید.

گاهی در کنار پوشاک بخش آرایش نیز می‌توان دید. مانند تیغ و خمیر ریش تراشی
برای مردان و سرمه‌دان، رنگ ناخن، رنگ مو و رژ لب برای زنان.

#### شلوار

  ---------- --------------------------------------------
  خریدار:    من می‌خواهم یک شلوار زنانه بخرم.
  فروشنده:   بله. اندازه کمر شما چند است؟
  خریدار:    چهل و چهار.
  فروشنده:   پارچه‌ای یا چرمی؟
  خریدار:    پارچه‌ای.
  فروشنده:   نخی، پشمی، ابریشمی؟
  خریدار:    ( % ۵۰ پنجاه در صد) نخ % ۵۰، ابریشم.
  فروشنده:   کدام رنگ؟
  خریدار:    آبی رنگ.
  فروشنده:   رنگ آبی نمانده. سبز و سیاه مانده.
  خریدار:    این شلوار برای من کمی تنگ است، گشادتر هست؟
  فروشنده:   گشادتر هست. اندازه چهل و شش.
  ---------- --------------------------------------------

#### کفش

  ---------- -------------------------------------------------------
  خریدار:    خواهش می‌کنم این کفش را به من نشان بدهید.
  فروشنده:   شماره پای شما چند است؟
  خریدار:    چهل و دو.
  فروشنده:   کدام رنگ : سیاه، قهوهای، زرد؟
  خریدار:    سیاه.
  فروشنده:   بفرمایید بنشینید.
  خریدار:    آیا این کفش دستدوز است؟
  فروشنده:   صد در صد دستدوز است.
  خریدار:    کفش، نرم و سبک است. امیدوارم نرخش نیز نرم و سبک باشد!
  فروشنده:   هر چه نرمتر و سبکتر، نرخش سختتر و سنگینتر است!
  ---------- -------------------------------------------------------

#### خوراک و آگهی

  ------- --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
  پسر:    مادر جان، شما 1۰ تومان دارید به من بدهید؟
  مادر:   دارم ولی به تو نمی‌دهم!
  پسر:    چرا؟ مگر تو مرا دوست نداری؟
  مادر:   خیلی دوست دارم و برای همین به تو پول نمی‌دهم! زیرا تو به جای خوردن خوراک باارزش خانگی، خوراک بیارزش مانند چیپس و پفک می‌خری می‌خوری.
  پسر:    اگر بیارزش است، چرا روزانه صد بار از تلویزیون آگهی می‌کنند؟
  مادر:   اگر کسی از تلویزیون آگهی کند که تو زهر بخور و بمیر! تو می‌خوری؟
  پسر:    البته که نه.
  مادر:   نیاکان ما گفتند : نوش و نیش با هم است.
  پسر:    ولی خوراک آنها خوشمزهتر از خوراک خانگی است.
  مادر:   این برای فریب دادن مردم است. مگر هر خوراک خوشمزه برای تن و روان سودمند است؟
  پسر:    پس تلویزیون ما را فریب می‌دهد؟
  مادر:   آری پسرم. تلویزیون صندوق جادو است. در هر آگهی و پیام بازرگانی می‌گویند : بینندگان گرامی، بخرید، بیشتر ببرید، مژده بگیرید!
  پسر:    پس این آگهی‌ها بیشتر کودکان را فریب می‌دهند؟
  مادر:   همه را فریب می‌دهند، خردسالان و بزرگسالان را.
  پسر:    در تلویزیون نشان می‌دهند که هر کس پفک بخورد وارد سرزمین آرزوها می‌شود!
  مادر:   تو تا کنون هزار بسته پفک خوردی، نه تنها به آرزویت نرسیدی بلکه لاغرتر شدی و دندانهایت نیز زرد شدند!
  پسر:    این هم مژده من است!!
  ------- --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

#### در یک آشپزخانه

امروزه در یک آشپزخانه همه نیازهای پختوپز از (آ) تا (ی) را می‌توان دید.
در یک گوشه، روی میز، دستگاه‌های برقی مانند آسیاب، آبمیوه‌گیری، چرخ گوشت
و کتری برقی جای دارد. در گوشه دیگر، یک سماور که یک قوری روی آن و یک سینی
کنار آن است.

روی سینی : چای خشک، قنددان و چندین استکان شیشه‌ای جای دارد. یک اجاق گازی
که روی آن یک ماهیتابه و یک دیگ و بالای آن یک دودکش است. در کنار اجاق یک
بسته کبریت و یک فندک می‌توان دید.

در چهار سوی دیوار آشپزخانه، چهار تاقچه آویزاناند. در یک ردیف: دارچین،
فلفل سرخ و سیاه، نمک؛ در ردیف دوم : برنج، ماش، رشته، لوبیا، نخود؛ در
ردیف سوم رب گوجه‌فرنگی، آب لیمو، روغن، سرکه؛ و در ردیف چهارم یک دسته
قاشق و چاقو و چنگال، یک دسته بشقاب کوچک و بزرگ و یک دسته کاسه جای دارند.

#### تندرستی ما

#### درد، دارو، درمان

اگر برای هر پرسشی پاسخی هست، پس برای هر دردی دارویی هست. نخستین و
دشوارترین گام شناختن خود درد است. هرچه بیشتر و ژرفتر با ریشه درد آشنا
شویم و درد را بشناسیم، زودتر و بهتر می‌توانیم دارو و درمان آن را بیابیم.

راه‌های درمان گوناگون هستند : از راه خوردن، نوشیدن، مالیدن، شنیدن،
دیدن\....

سینا پزشک نامدار ایران، گاهی بیماران روانی خود را با نواختن آهنگ درمان
می‌کرد. امروزه اگر چه دانش پزشکی به پیش می‌رود ولی روش‌ها و پندهای
پزشکان گذشته و باستان هنوز در میان مردم کاربرد روزانه دارند. برای نمونه
داروی گوش درد آب پیاز است، داروی گلودرد آب لیمو ونمک است، داروی چشم‌درد
چای سرد است، داروی فشار خون پایین نمک است و دیگر و دیگر\....

#### دندان

  ------------- ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
  بیمار:        روز شما خوش، دکتر، دندان من درد می‌کند.
  دندان‌پزشک:   بفرمایید روی صندلی بنشینید؛ دهان‌تان را باز کنید. شما روزی چند بار دندان‌های خودتان را می‌شویید؟
  بیمار:        روزی یک بار، پیش از خواب.
  دندان‌پزشک:   شما ردیف بالا را خوب می‌شویید ولی ردیف پایین را بد.
  بیمار:        من هر روز شیرینی می‌خورم، شاید درد من از این باشد؟
  دندان‌پزشک:   باید همیشه پس از خوردن شیرینی دندان‌هایتان را بشویید و میان آنها را با نخ دندان پاک کنید.
  بیمار:        تنبلی شاگرد بدبختی و بیماری است!
  دندان‌پزشک:   به فرچه و خمیر دندان شما نیز بستگی دارد.
  بیمار:        بهترین روش نگهداری دهان و دندان چیست؟
  دندان‌پزشک:   یک : آب خیلی گرم و خیلی سرد ننوشید. دو : روزی دو بار دندان‌هایتان را بشویید. سه : خوردن پیاز و نوشیدن شیر را فراموش نکنید.
  ------------- ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

#### روان و درمان

  ------------ ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
  بیمار:       روز شما خوش دکتر؛ من فشارروانی دارم و شب‌ها بد می‌خوابم.
  روان‌پزشک:   شما از چه چیزی نگران هستید : کارتان، همسرتان، آینده‌تان؟
  بیمار:       نگرانی من ریشه گرفتاری من است.
  روان‌پزشک:   شما به زندگی خوش‌بین یا بدبین هستید؟
  بیمار:       من خوشبین هستم و همیشه برای آینده بهتر امیدوارم.
  روان‌پزشک:   آیا هنگام گرفتاری با نزدیکان و دوستان خودتان در این باره گفتوگو می‌کنید؟
  بیمار:       نه. در تنهایی می‌نشینم.
  روان‌پزشک:   رفتار شما درست نیست. شما نباید ریشه نگرانی را در درون خودتان نگهدارید.
  بیمار:       اگر به دوستانم بگویم، آنها گمان می‌کنند که من آدم ناتوان و نادانی هستم.
  روان‌پزشک:   همه ما ناتوانیم، ما که خدا نیستیم! همه ما به کمک همدیگر نیاز داریم.
  بیمار:       لاغر نیز شدم و خوراک من خیلی کم است.
  روان‌پزشک:   البته. هنگامی که شما شاد هستید خوب کار می‌کنید، خوب می‌خورید و خوب و آرام می‌خوابید.
  بیمار:       چه کنم تا این نگرانی و فشارروانی را از خودم دور کنم؟
  روان‌پزشک:   یک : با دوستان خودتان گفت‌وگو کنید. اگر گرفتاری خودتان را به آنها بگویید مانند این است که بار سنگین‌تان را میان آنها پخش کردید. دو : پشت میز بنشینید و در باره ریشه نگرانی و گرفتاری خودتان بنویسید و نقشه بکشید. این کار به شما کمک می‌کند و در درون‌تان شادی می‌آفریند.
  ------------ ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

#### در بستر

  ------- -----------------------------------------------------
  مادر:   پسرم، بیدار شو، دیر است، به کلاس خودت نمی‌رسی.
  پسر:    مادر جان، نمی‌توانم بلند شوم، انگار سرما خوردهام.
  مادر:   زمستان است و تو همیشه با یک پیراهن بیرون می‌روی.
  پسر:    دمای بدنم را با دماسنج اندازه بگیر.
  مادر:   آری. تب هم داری، دمای بدنت ۳۸ درجه است.
  پسر:    همه تنم درد می‌کند.
  مادر:   گلو درد داری؟
  پسر:    نه، ولی سرفه می‌کنم و کمی لرز دارم.
  مادر:   تو باید در بستر خودت دراز بکشی و امروز هیچ جا نروی.
  پسر:    داروی سرفه داریم؟
  مادر:   داریم، ولی بهتر است شیر گرم بنوشی.
  پسر:    خواهش می‌کنم چند تا دستمال بهداشتی برایم بیآور.
  مادر:   امروز من هم خانه‌دار هم پرستار هستم.
  ------- -----------------------------------------------------

#### میوه بهترین دارو

نه تنها تندرستی بلکه رفتار ما به خوراک روزانه ما نیز بستگی دارد. برای
نمونه خوردن بیش از اندازه گوشت، ما را غمگین و گاهی خشمگین می‌سازد.

در برابر آن، خوردن میوه است که ما را شادتر و مهربان‌تر می‌سازد. میوه
بهترین دارو برای درمان بسیاری از دردها و بیماری‌ها است، از موی سر تا
ناخن پا. این پدیده را نه تنها در میان آدمیان بلکه در میان جانوران نیز
می‌توان دید. رفتار جا نوران گوشت خوار با رفتار جانوران میوه خوار یکسان
نیست.

میوه سرچشمه همه ویتامین‌ها است. در هنگام بیماری پیش از رفتن به داروخانه
و خریدن داروهای شیمی - درمانی بهتر است راه خود را کج کنید و به سوی بازار
میوه بروید زیرا داروی دردهای ما آنجا است.

#### فرهنگ ایران

#### هفت سین

نخستین جشن فرهنگی و باستانی مردم ایران‌زمین با فرارسیدن سال نو آغاز
می‌شود. هنگامی که زمستان به پایان می‌رسد و درختان، گیاهان و جانوران از
خواب زمستانی سه ماهه بیدار می‌شوند. هنگامی که پرندگان به سرزمین مادری
خود باز می‌گردند. هنگامی که زمین به مادر خود، خورشید نزدیکتر می‌شود.
هنگامی که ماهیان از شادی روی آب می‌پرند. ایرانیان جشن می‌گیرند. جشن
زادروز دوباره زمین و آغاز بهار. زمین سفید رنگ کم کم سبز می‌شود. رنگ سبز
زمین و رنگ آبی آسمان در درون ما شادی می‌آفریند.

در این روز سفره هفت سین را در همه جا می‌توان دید. مردم رخت‌های نو خود را
می‌پوشند و در کنار سفره می‌نشینند و جشن می‌گیرند. روی سفره هفت سین
نمادهای فرهنگی ایرانیان را می‌توان دید. هفت میوه، گل یا سبزی که با سین
آغاز می‌شوند جای دارند و هر کدام ریشه فرهنگی دارد.

سبزی، نماد تازگی است. سنبل، نماد زیبایی اندام است. سیر، نماد تندرستی
است، سمنو، نماد روزی و سپند، سپر بیماری است. همچنین قرآن نشانه باوری و
خداشناسی، آینه، نشانه هماهنگی، چراغ، نماد نور و گرما، آب، نماد زندگی و
ماهی، نماد پاکی و شادی است.

سفره هفت سین تا روز سیزدهم ماه فروردین پهن خواهد بود.

هر روزتان نوروز باد!

#### فرهنگ بیگانه

فرهنگ مردم یک کشور یا یک سرزمین، زبان، آیین، دانش و چهره آنان است. هر
کشوری اگر بخواهد پایدار بماند باید نه تنها از مرزهای خود بلکه از فرهنگ
خود نیز پاسداری کند. اگر چه پاسداری از فرهنگ بسی سختتر است.

هر اندازه فرهنگ ما نیرومندتر است و هر اندازه ما به زبان وفرهنگ خود باور
داریم، فرهنگ بیگانه در برابر ما ناتوان‌تر خواهد بود.

در ایران فرهنگستان زبان فارسی کار پاسداری و نگهداری زبان باستانی این
کشور را بر دوش خود دارد. اگر چه نویسندگان و روزنامه‌نگاران نیز در این
کار نقش بازی می‌کنند. کاربرد واژگان بیگانه در زبان مادری مانند زهری است
که فرهنگ ما را کم کم بیمار و سرانجام نابود می‌کند.

#### فردوسی و فرهنگ

فردوسی بزرگترین سراینده زبان پارسی در سال ۹۳۷ میلادی در روستای پاژ که
یکی از روستاهای شهر باستانی توس است، زاده شد. پدر او باغبان بود. فردوسی
نیز در جوانی کار پدر خود را دنبال کرد و کشاورز شد. او در جوانی، زبان،
تاریخ و سخنوری آموخت. او میهن پرست بود و برای همین شاهنامه را سرود.

فردوسی از چهل سالگی سرودن شاهنامه را آغاز کرد و سی سال پی در پی رنج کشید
تا آن را به پایان برساند.

امروزه و پس از گذشت بیش از هزار سال، جایگاه شاهنامه چنان ارزشمند است که
می‌توان آن را فرهنگ زبان پارسی و فرهنگ مردم ایران‌زمین نامید. آرامگاه
فردوسی در شهر توس یکی از جاهای دیدنی استان خراسان است و .سالیانه
گروه‌های بسیاری از مردم از درون و بیرون کشور به دیدار او می‌روند.
